تبلیغات
حبیب یار (سیدمهدی جلالی)

حبیب یار (سیدمهدی جلالی)
لَیتَ شِعری اَینَ استَقَرَّت بِکَ النَّوی

اللّهُمَّ اشفِ اُمّی بِالفَرَج

تقاضامیکنم این شعر رو درخلوت وتنهایی و با قلبی بی قرار ازغم عظمای مادرفاطمه مطالعه کنید و ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.

التماس دعا

در می زنند، از چه عجولانه می زنند

باهروسیله بر در این خانه می زنند


این ماجرای کوبش در چیست یاعلی ؟


این ضربه های محکم ثانیست یاعلی


مولا ،ببین چگونه صدامی زند تو را


گاهی تو را و گاه صدا میزند مرا


غوغا به پشت خانه ودر بین کوچه هاست


پایان ماجرا چه شود ، مطّلع خداست


مولا بایسیت پشت در این بار دشمن است


یا بیعت است مقصد او یا که کشتن است


من می روم به جای تو شاید حیا کند


شرم از خدا کند که به من او جفا کند


از این به بعد از منِ ناچیز بشنوید


مردم ز داغ مادرمان ناله سرکنید


باشعر ،با اجازه ی مهدی منتظر


تعریف میکنم چه شدآن روز پشت در


هرکس که صبر و طاقت کم دارد از الان


هر لحظه ممکن است که روحش رود ز جان


آهسته رفت پشت در این بار،فاطمه


می رفت سوی قتلگه انگار، فاطمه

                           

با هر نفس کشید زدل آه فاطمه


تنها نرفت بر سر این راه فاطمه


با ذکر وحدت آیت الله فاطمه


محسن زخانه برد به همراه فاطمه


ناگاه خانه پیش دو چشمم سیاه شد


حق داشت چون زخانه اش آتش به راه شد


کوه از چنین مصیبت وغم نرم می شود


این شعر با حرارت در گرم می شود


در پشت در رسید و به دیوار تکیه کرد


در بود بین یک زن ویک لشکری ز مرد


پرسیدکیست بر در این خانه می زند؟


آرام تر ،و گرنه زجا کنده می شود


ثانی جواب فاطمه راداد با لگد


آن درب نیم سوخته افتاد با لگد


میخ آن زمانه یاری مردی جسور کرد


از استخوان سینه ی زهرا عبور کرد


بروی خاک فاطمه افتاد زیر در


از روی درب سوخته رد شد چهل نفر


واویلتا که پهلوی مادر شکسته شد


با ریسمان دو دست یدالله بسته شد


واحسرتاکه محسن زهراشهیدشد


هدیه زفاطمه به خدای مجید شد


مسمار و درب و خاک و زمین را به خون کشید


وقتی که میخ سینه ی خود را برون کشید


مادر نگفت سینه وپهلو و محسنم


فرمود فضه رفت کجا پاره ی تنم


او گفت یاعلی و زجایش بلند شد


دردی کشید او که تنش بند بند شد


بادست بسته فاتح خیبرکشان کشان


می رفت بین کوچه ی غربت به سمتشان


او می دوید سوی علی سوی همسرش


می ریخت خون ز سینه ی او زیر چادرش


اومی دوید تا که شود یار باعلی


می کرد مدح حیدر و نفرین به اولی


خود را به او رساند و کمر بند او گرفت


با قطره های خون وجودش وضو گرفت


در یک طرف چهل نفر امّا درآن طرف


تنها گرفته بود کمر بند او به کف


الله اکبر این چه توانیست در تنش


این قدرت این توان الهیست در تنش


مولا که دید فاطمه را گفت با خدا


یا رب بدون فاطمه من بی کسم تو را-


سوگند می دهم به پیمبر در این جدال


او را زمن جدا نکن ای ربّ بی مثال


یک دفعه کوچه نزد علی مثل خانه شد


این بار دست فاطمه آنجا نشانه شد


دستوردادثانی وقنفذ اطاعتش


بشکست دست فاطمه را با جسارتش


او زد غلاف تیغ به بازوی عالمه


شرمنده کرد باز علی را زفاطمه


قنفذ غلاف تیغ ومغیره برابرش


زد تازیانه های پیاپی به همسرش


مهدی ببین به اوج مصیبت رسیده ایم


تنها شنیده ایم ولیکن ندیده ایم


اما شما که دیده ای از این وآن بگو


وقتش رسیده،آه،مؤذن اذان بگو


یاصاحب الزمان دگرحرفی نمی زنم


ازاین به بعداشاره به این روضه می کنم


ناموس دین و کوچه پر از مرد بی حیا


امواج پرتلاطم غیرت زمرتضی


برسر زنان ومویه کنان زیر دست وپا


شبّر،شبیر،زینب وکلثوم،کوچه ها


مسمار،درب، آتش و فرزند فاطمه


شلّاق، درد، سیلی و لبخند فاطمه


فریاد، طعنه، زخم زبان، حرفِ ناسزا


مچ های بسته ،شرم، سکوتی پر از صدا


مسجد، رکوع، گردن و شمشیر و ریسمان


تهدید، ظلم، بیعتِ مظلوم، ظالمان


نفرین، نگاه فاطمه شدختم ماجرا


باخشم او قیامت صغری گرفت پا


حالا علی وفاطمه راهیِ خانه اند


هریک شکسته ،خسته ومجروح آمدند


ازآن به بعد فاطمه شد همره پدر


حیدر نشست وقصه ی دیوار و میخِ در

 

مادر(حبیب)را تو نگهدار باشعور

 

تا روز انتقام همان جمعه ی ظهور



التماس دعای فرج

پاییز88- (حبیب)





برچسب ها: حضرت زهرا (سلام الله علیها)، روضه حضرت زهرا، فاطمیه، شعرفاطمیه،
[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ admin ]
درباره وبلاگ

بنامش
برایش
بیادش
مینویسم که انشالله سرمایه ای شود در بازار دنیا و آخرت.
آخرنفهمیدم دلم دیوانه کیست
گشتم به دنبالت ولی ازتو نشان نیست
من شعرمیگویم به امیدشبی که
دردفتر شعرم گذاری نمره ی بیست
نویسندگان
امار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
............................................ .................................
حدیث اشك | اشعار اهل بیت (ع)
................................. ............................ .................................. ..............................
.......................................... ................................ ................................. .....................